سردرد...
آن روز كه باتوم
سرت را بوسيد
تمام اين كوچه ها...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 19:59  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
سانسور...

دوباره دست های
من
دوباره پستان های
تو
و اين سطرها
كه...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 8:43  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
سياه

سياه
رنگی ست
كه به بوم ...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 10:54  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
سرگرمی ...
طناب دار
كه گردن قاتل را بوسيد
همه ...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 13:40  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
انقلاب...
تو خودت را شعله كردی!
او از تو رَد شد.
فرعون كه خوابيد
مردم بيدار شدند.
اتفاق خاصی...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 9:22  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
بركه ...
و هر كه از من گذشت
در من نِشست!
بِركه ای هستم برای شنای ماهی دل ات
كه خيلی زود...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 9:48  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
...

اين روزها بدجوری احساس نبودن ميكنم.
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 10:1  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
وَهم

در قلعه ای كه از سمت حيوانات
رَد می شود
جا گرفته ای و نقشی بازی می كنی
تا تاريخ را برای پروازت عوض
كنی!
سگ ها را هم كه از قلاده...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 10:49  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
طِفلکی ...

از آن همه ستاره
یکی مال من می شد که جا زد
پا شد از
سمت خیالش به سمت راحت روان شد
و به درد نمی خورد تعریف من می
شد!
همه ...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 10:48  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
ترانه ی یک ...

پیرهن خیابان پوشید
سرخی را زیر بغل زد و
از خود
بیرون رفت
تا ماندن را ...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 10:48  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
روز دانشجو گرامی باد ...
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:47  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
فریادِ سکوت ... عکس از خودم

برای دیدن عکس در اندازه ی
بزرگتر کلیک
کنید.
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:47  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
زن در پياده رو راه می رود: قاسم كشكولى ... نشر ثالث (شهریور هشتاد و هشت)
در واقع به
اینجا آمدیم تا زندگی
را شروع کنیم، چون کسی در اینجا نبود، غافل از اینکه در زندگی...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 10:45  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
دجّال

از آسمان كه افتاد
همه ی آبهای دنيا نجس شد
و ماهيان با دريا بدرود گفتند،
سهمی كه...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:44  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
سكوتــــــ
2
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:43  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
ويران

اگر
بگذارند
تو هم میتوانی بلند
بالايی كنی.
آنقدر از خودت دور كرده
اند كه وقتی
در آينه نگاه ميكنی...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:42  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
بَند شب ... به حسين ياراحمدی
همه جا تيره و تار است، سراغ نور گيری؟
تو به حتم می ندانی كه به بند شب اسيری!چه اميد بسته ای تو به
ستاره ها كه
آنها
همه خامشند و...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 10:42  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
پوستری از فرزاد ادیبی براي ندا آقاسلطان شهيد آزادي

برای
دیدن و دریافت پوستر در اندازهی بزرگتر، کلیک کنید.
2
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:41  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
تخریب ... شعری برای احمد بهمنی
به سمت نَرو می روم،
از خودم پُرم و گوشی از همگان در آرامش دارم.
قسمت نبود در خانه باشم
بی خانمانی سرمشق کرده ام!
سقف خانه ام...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:40  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|
تَرس

من چیزی غلط ننوشتم، امّا
تو فقط غلطم خواندی.
با قدیم بشکن میزنی و از نو
هراسانی،
ردِّ پایی که بجا مانده از فریب...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:3  توسط حــســيــن لــيــســتــى
|